تبليغاتX
با مردم زمانه سلامی و والسلام...

تا گفته ای غلام توام می فروشنت

افسوسکاش...

+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره

http://public.bay.livefilestore.com/y1pOthCdH_X-40Kw7GVQUcLAFEMRuV8x02VcfTf445VFX8KrKFh0rZB3ibKDdFdp0s5k8AfcqESeZejyiqps_7_og/tree1.jpg

با تمام بی کسی هایم کسی دارم هنوز

چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز

از تپیدن های تکراری دلم خون است و باز

دم به دم تشویش روز افزون بسی دارم هنوز

گر چه عمری تکیه کردم بر درختان عقیم

پشت جنگلها نهال نو رسی دارم هنوز

در دل دریائیم بنگر نه بر بار گناه

بر کف این موج اگر خار و خسی دارم هنوز

با شکیبایی قرین باد اشتیاقت روز و شب

ای دل غمگین که می دانم کسی دارم هنوز


دنلود صوتی:صدای زکی زاده

+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره |



زیرخاکستر
+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره

دوستان التماس دعا



بخاطر تغییر سایز عکس متن ش ی کم ناخوانا شده شرمنده، اینجا راحت تر می تونید بخونید 
+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره |

"سیّد حسن حسینی"

فراوان صبوری کردم شاید اتفاقی نو باخود ببرد این خجالت کهنه م را اما نشد...

     - نرخ غم ارزان شد
       از تورّم
       دل شاعر ترکيد!   "سیّد حسن حسینی"

مناجات

خدایا به پیت و به بشکه قسم

به زنجیر چرخ درشکه قسم

به گلرنگ و ریکا و تاژ و گلی

به ماله، به فرقون، به استامبولی

به بی‌کار و بی‌پول و بی‌اسکناس

که از جیب خود می‌کند اختلاس

به چرتی که شلوارِ شُل می‌زند

شپش توی جیبش دهل می‌زند

خدایا به آبی و قرمز قسم

به اصلاً، به عمراً، به هرگز قسم

به نعل و به چکش، به دیوار و در

به عمری که شد در نوشتن هدر

مدد کن فیوز کسی نپّرد

خر لنگ ما هم ز پل بگذرد

در این دهر نامرد گردن‌کلفت

بیفتد به چنگم دوتا گوش مفت

زنم هرچه جیغ است و فریاد و داد

کسی نیز عین خیالش مباد!

                                      

                                        "رحیم رسولی"


برای خواهرم طیّبه: گل

17/آذر/88




زیرخاکستر
+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره |

به پندار دانای مغرب زمین

پدید آور پند نو داروین

طبیعت ز میمون دمی کم نمود

سپس ناسزا نامش آدم نمود

اگر آدمیت به این بی دمی ست!

دمی کو؟ که من عارم از آدمی ست

بر این دم بریده دنی جانور 

چه فحشی به از فحش نوع بشر!؟

«میرزاده عشقی»

+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره |

1                                                                     2 
   3                                                                  4
  

+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره |



زیرخاکستر
+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب : آتیشپاره |

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی

ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز ؟ می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم | به انتخاب |